امروز: پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۴۶
حماسه‌آفرینی یک شیر زن لرستانی در پشت جبهه:

فاطمه صلواتی گفت: چه روز باشکوهی بود آن روز، از زن و مرد، پیر و جوان دور امام جمع شده و به سخنان ایشان گوش سپرده بودند، آن روز، روز فراموش نشدنی زندگی من است.

کد خبر: ۹۷۶۳
تاریخ انتشار: سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۴

به گزارش آساره خبر؛ آدرس را تلفنی پرسیده و راهی خانه زنی می‌شوم که سالیان سال وظایف همسری و مادری‌اش مانع حضور به موقع‌اش در صحنه‌های حساس انقلاب نشده و همواره پای در رکاب ولی امرش بوده است.

سر در خانه دعای فرج خودنمایی می‌کند، زنگ خانه را زدم، زنی مهربان به استقبالم آمد،دستم را به دستان گرم‌اش دادم و سلامی را روانه چهره آرامش کردم، راهنمایی‌ام کرد به داخل خانه، وارد که شدم فضایی معنوی سراسر وجودم را در برگرفت.

نام و نشانش را پرسیدم که گفت اسمم فاطمه دالوند است اما اهالی محل و خرم‌آبادی‌های قدیم با نام فاطمه صلواتی مرا می‌شناسند.

گفتم، حالا چرا فاطمه صلواتی؟ گفت: این اسم را رزمندگان به من دادند، هر موقع که رزمندگان عازم جبهه می‌شدند مدام برای سلامتی و پیروزی‌شان صلوات می‌فرستادم، برای همین صدایم می‌زدند خانم صلواتی.

15 ساله‌ام بود که ازدواج کردم، قدیم مثل الان نبود که دختر و پسر همدیگر رو ببینند و بپسندند، پناه بر خدا دست دختر را در دست پسر می‌گذاشتند و می‌گفتند برید به سلامت.از گذشته‌ها می‌پرسم، از پدر و مادرش، از این که کی به خانه بخت رفته و چند بچه دارد، با شنیدن این سوال غم در چهره و بغض در صدایش نمایان شد، گفت خدا بیامرزدشان، عمرشان را دادند به شما.

شوهرم مرد خوبی بود، اما حیف که عمرش، عمر گل بود و همان اوایل انقلاب به رحمت خدا رفت و مرا با هشت یادگارش تنها گذاشت.

پرسیدم انقلاب را یادتان هست، انقلاب گفتن همانا و رفتن به خاطرات آن زمان همانا، گویی خاطراتش به ذهنش چنگ آورده و منتظر گوش شنوایی بود که آن‌ها را بازگو کند، این را از چشمان برق زده‌اش می‌توان فهمید.

گفتم اعلامیه هم پخش می‌کردید که گفت: نه، اما در تظاهرات خیابانی شرکت می‌کردیم و فریاد مرگ بر شاه و مرگ بر آمریکا سر می‌دادیم.

می‌گفت عادتمان شده بود که درب خانه را برای جوانان در حال فرار از دست ساواک و ماموران باز بگذاریم، یکبار که به اتفاق اهالی محل مشغول پختن حلیم نذری بودیم پسربچه‌ای اعلامیه به دست وارد خانه شد و گفت پنهانم کنید، ما هم چادری سرش کردیم و دور دیگ نشاندیمش.

ماموران آمدند درب خانه و پرسیدند مردی اعلامیه به دست را دیده‌اید که حاشاکنان همگی گفتیم نه، مرد کجا بود، اگر حلیم می‌خواهید بهانه نیاورید.

یا مثلا در همان روزهای منتهی به پیروزی انقلاب برای خرید نان از خانه خارج شدم، دیدم ژاندارمری شلوغ است، نزدیک‌تر که رفتم متوجه شدم مردم به آنجا ریخته و مشغول زدن ماموران هستند.

زخمی‌ها را به بیمارستان منتقل کردند و گفتند به خون نیاز دارند، برای خون دادن رفتم که پرستار وقتی حال نزارم را دید مشتی پسته به من داد و گفت تو برو خانه، خودت خون واجبی.

آهی کشید و گفت: چه جوانانی که برای انقلاب خونشان ریخته شد و چه پدر و مادرانی که در غم از دست‌دادن پسرانشان داغدار شدند، اما خدا رو شکر که خونشان به ثمر نشست و انقلاب پیروز شد.

هنوز شیرینی انقلاب در دهان‌مان مزه نکرده بود که صدام خدانیامرز به ایران حمله کرد، جوانان رعنای ایران که طاقت حضور دشمن در خاکشان را نداشتند یکی یکی عازم جبهه‌ها شدند.

از او خواستم از خاطرات آن زمان و فعالیت‌هایی که داشته برایمان بگوید، با خوش‌رویی استقبال کرد و با همان لحن شیوایش ادامه داد: روزهای اول جنگ در مسجد جمع می‌شدیم و برای تهیه غذای رزمندگان و وسایل مورد نیاز آنان پول جمع می‌کردیم.

یادم می‌آید یک روز در نمازجمعه مشغول پول جمع‌کردن بودم که مراقبین دستم را گرفتند و به عنوان گدا نزد امام جماعت بردند، امام جماعت وقتی فهمید چرا پول جمع می‌کنم دستور داد که رهایم کنند، دفعات بعد که رفتم نماز جمعه دیگر آن مراقبین را ندیدم.

صبح اهالی محل در مسجد علوی دور هم جمع می‌شدیم و آجیل برای رزمندگان بسته‌بندی می‌کردیم و شب خسته از کار به سر زندگی‌مان برمی‌گشتیم.

مدت کمی از جنگ گذشته بود که خانم معماری از معتمدین محل کلید مسجد را به من داد و گفت از فردا کارمان سخت‌تر می‌شود، باید خودمان غذا پخته و برای رزمندگان بسته‌بندی کنیم.

صبح‌ها نماز را خوانده، زودتر از همه به مسجد می‌رفتم و شروع به جارو و تمیزکردن مسجد می‌کردم، بعد که خانم‌های دیگر می‌آمدند شروع می‌کردیم به آماده کردن ناهار، یکی سیب‌زمینی پوست می‌گرفت، یکی هویج ریز می‌کرد و یکی هم بادمجان سرخ.

ظهر که می‌شد رزمندگان می‌آمدند ناهار می‌خوردند و عازم می‌شدند، ما هم بعد رفتنشان ظرف‌ها را شسته و خشک می‌کردیم.

شب هم این طور نبود که به خانه برویم و استراحت کنیم، برخی شب‌ها با اهالی جمع شده و کلاه و دستکش می‌بافتیم، برخی شب‌ها نیز به غسال‌خانه رفته و پیکر شهدا را غسل و کفن می‌کردیم.

یک شب خسته در خانه استراحت می‌کردم که خانم صلواتی به درب خانه‌مان آمد و گفت: فاطمه‌جان میدانم خسته‌ای، اما امروز هواپیماهای دشمن منطقه اسدآبادی را بمباران کرده و مردم زیادی در آتش سوخته‌اند و نیرو برای غسل و کفن‌کردن کم داریم.

چادرم را سر کرده و عازم غسالخانه شدیم، صحنه‌های دردناکی بود، شهدا روی هم‌افتاده و برخی‌ها بدنشان به‌قدری سوخته بود که به سختی قابل غسل‌دادن بودند.

تا صبح شهدا را غسل و کفن کردیم و پس از خاکسپاری راهی مسجد شدیم، با اینکه احساس خستگی می‌کردیم اما عشق به هم نوع سختی‌ها را برایمان آسان کرده بود و شروع به کار می‌کردیم.

عصر همان روز پتوهای رزمندگان را از جبهه برای شست‌وشو آوردند، پتوها را در دیگ ریختیم، خون بود که از آن می‌جوشید، فارغ از خستگی با پا روی آن‌ها رفته و پتوها را شستیم.

برخی از دوستان و آشنایان می‌گفتند خسته نشدی از این همه کار، جوانی‌ات پای دیگ غذا برای رزمندگان سوخت و کسی قدردان تو نیست وحتی کارت بسیجی به تو نداده‌اند.

  در جواب می‌گفتم من بسیجی خدا هستم و همه کارهایم برای رضای خداست و از کسی توقعی ندارم.

برایم سوال بود با این همه مشغله نگران بچه‌هایش نبوده، چرا که اکثر اوقات آنها را تنها گذاشته و مشغول خدمت‌رسانی برای بسیجیان بوده است، پاسخ‌اش اما چنان قاطع بود که گویی اگر هزاران بار دیگر آن صحنه‌ها تکرار شود او باز همان راه را ادامه می‌دهد.

گفت: آیت‌الکرسی را می‌خواندم و بچه‌هایم را به خدا می‌سپردم، با خدا باش و برای خدا کار کن، هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

تعریف می‌کرد با این سختی‌ها دو خاطره خوب از آن زمان برایم بسیار لذت‌بخش است، یکی اینکه در بحبوحه جنگ خبر آوردند که اسمم برای رفتن به سوریه درآمده است، آن‌چنان خوشحال شدم که تمام سختی‌هایم را فراموش شد.

یک روز دیگر خبر دادند که می‌خواهیم به دیدار امام(ره) برویم، چه روز باشکوهی بود آن روز، از زن و مرد، پیر و جوان دور امام جمع شده و به سخنان ایشان گوش سپرده بودند، آن روز، روز فراموش نشدنی زندگی من است.

پرسیدم با گذشت این همه سال از انقلاب توقعی از این نظام و انقلاب نداری،گفت ما هر چه کردیم برای امام و انقلاب‌مان بود، جوانان قدر این انقلاب را بدانند، خون‌های زیادی پای این نهال ریخته تا ثمر بدهد، به هر بها و بهانه‌ای حاضر به ریشه‌کن کردن آن نشوند.

فارس

انتهای پیام/د

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
اخبار استان
اخبارجديد
پربحث ترین