امروز: سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۷:۴۴
اختصاصی/گفتگو با فرماندهان دفاع:

آساره خبر: لشگر57 حضرت ابوالفضل(ع) با چهار گردان کمیل، بعثت، یونس دریایی، و گردان محرم وارد عمل شد، گردان محرم محاسبات ارتش  دنیا را به هم زد و به فرماندهی شهید لشنی در صورتی که دشمن بر روی شاخ شمیران بود و گردان محرم از پایین به بالا حرکت می کرد موفق شدند شاخ شمیران را تصرف کند؛ این است که بزرگان فرموده اند "خدا شاخ شمیران را شکست.

کد خبر: ۹۱۶
تاریخ انتشار: یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۱۸

آشنایی با فراز و فرودهای زندگی افرادی که بیشترین بخش از زندگی خود را صرف فعالیت های انقلابی و نظامی در دوران دفاع مقدس کرده اند، برای بسیاری خالی از لطف نیست. به ویژه اگر صاحب این خاطرات فردی باشد که اکنون در یکی از عظیم ترین تشکیلات انقلابی و نظامی، یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار داشته باشد.

هفته دفاع را بهانه کردیم و سراغ یکی از فرماندهان دوران دفاع رفتیم،حاج ماشال ا.. بازگیر خاطراتش را این گونه برایمان می گوید: در سال 63 دیپلم گرفتم و در سال 64-63 در دانشکده افسری پذیرفته شدم ولی با توجه به تمایلی که برای خدمت در سپاه داشتم در پادگان حبیب الهی آموزش های نظامی سپاه را طی کردم و با عنوان پاسدار وظیفه مشغول خدمت شدم. بعد از آنجا به پادگان اشرفی اصفهانی که پادگانی اداری،آمادی در اهواز و پشتیبانی قرارگاه ها بود منتقل شدم ولی با توجه به علاقه ای که جهت خدمت در یگان های عملیاتی داشتم درخواست انتقال به تیپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) را دادم که پس از آن به پادگان شفیع خانی خرم آباد منتقل و وارد گردان ذوالفقارشدم.

در آن زمان چون بیشتر بچه ها درس را رها کرده و وارد جبهه و جنگ شدند، تعداد کسانی که مدرک دیپلم داشتند انگشت شمار بودند این در صورتی بود که پست های تخصصی هم نیازمند آموزش بود و لازمه این آموزش ها سواد بالا، من هم چون دیپلم داشتم در گردان ذوالفقار پست دیدبانی آتش به من واگذار شد چون لازم بود که دانش نقشه خوانی و آشنایی با سیستم هدایت آتش و دادن مسافت را هم داشته باشم پس از آن آموزش های نقشه خوانی را دیدم.

تا اینکه در عملیات دربندی خان سردار جواد فرمانده قرارگاه فجر کردستان بود و من هم تنها دیده بان منطقه بودم، عراقی ها آماده پاتک بودند و از یک معبری آمدند و پشت تپه جمع شدند، فاصله من تا عراقی ها چیزی حدود 500 متر بود، ما هم قبضه چی داشتیم که خیلی در کارش دقیق بود من هم که دیده بان بودم سریع تخمین مسافت را به قبضه چی اطلاع دادم، وقتی قبضه چی گلوله را پرتاپ کرد تمام گردان عراقی ها از هم پاشید پشت بی سیم فریاد زدم تکرار، تکرار، پرتاپ گلوله شاید ده مرتبه تکرار شد به طوری که حتی اعضای بدن عراقی ها را هم روی هوا دیدیم این بود که حتی گردان محرم به فرماندهی شهید لشنی هم لذت بردند و سردار جواد آمد و سه مرتبه پیشانی ام را بوسید و تشکر کرد.

در سال 64 وارد زبیداد شدم و در 21/7/64 به دربندی خان آمدم و از آنجا در شاخ شمیران و شاخ سورمر و مناطق دیگر دیده بانی دادم و آتش را راهنمایی کردم در این مدت در آبان ماه سال 64 شهید توکل مصطفی زاده را دیدم که با توجه به آشنایی که از پیش با ایشان دادشتم وقتی وی را در منطقه دیدم بسیار خوشحال شدم چرا که شهید مصطفی زاده همیشه برایم الگو بودند.

سنگر من در کنار سنگر بچه های شناسایی اطلاعات و عملیات بود، من شهید توکل را مشاهده می کردم که بعد از نماز مغرب و عشا و صرف شام می رفتند وبرای شناسایی وارد عراق می شدند و بعد از دو،سه روز برمی گشتند پاهایشان تاول زده بود؛ ایشان تعریف کردند وقتی برای شناسایی می روند حتی قوطی کنسروی را هم که می خورند باید خاک کنند تا کسی متوجه نشود که از این مسیر عبور کرده ایم.

تا اینکه به عملیات دی ماه 64 برخوردیم یعنی اولین عملیات تیپ57 در 1/5/62 تشکیل شده یک عملیات که همان موقع در والفجر6 انجام می دهد و دومین عملیاتی که تیپ در زمانی که مستقل است انجام داد تک ایزایی ببو بود که گردان محبین و ابوذر و عناصری از گردان ثارالله و انبیاء این عملیات را انجام دادند عملیاتی که در شبی بسیار سرد و برفی انجام شد به حدی هوا سرد بود که اگر رزمنده ها راه نمی رفتند یخ می زدند به طوری که کسی که در سنگر بود بیشتر اذیت می شد تا کسی که راه می رفت؛ در شبی سرد و برفی بود که تیپ 57 موفق به انجام یک عملیات ایزایی شد که دشمن را به طور کلی منهدم کند و همان عملیات زمینه ساز قدرت نمایی تیپ 57 شد که قرارگاه قدرت و اراده تیپ 57 را باور کرد.

در 20 بهمن سال64 عملیات والفجر 8 در فاو صورت گرفت که عناصری از رزمندگان لرستانی در لشگر 70 ولیعصر وارد عمل شدند ، تیپ 57 حضرت ابوالفضل در خط پدافندی دربندی خان مستقر شد و آماده عملیات والفجر9 بود، سپاه به خاطر اینکه دشمن را منحرف کند تلاش اصلی اش والفجر 8 بود و تلاش فرعی را رو ی سلیمانیه گذاشت، سلیمانیه در شمال غرب کشور بود و خط شکن این عملیات هم تیپ 57 بود.

در والفجر 9 با توجه به اینکه لشگرهای قَدَر ارتش درحال عقب نشینی بودند تیپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) با گردان تبوک از نبی اکرم و تیپ 57 با گردانهای ابوذر، محبین و چند گردان دیگر وارد عمل شد و در عملیات والفجر 9 در ارتفاعات ناصر و... دشمن را از بین برد ؛ ما آنجا فقط نقش عملیاتی داشتیم  و باید در جاهای دیگر پدافند می زدیم.

عملیات والفجر 9 در تاریخ 5/12/64 صورت گرفت، اگر لشگر57 حضرت ابوالفضل(ع) 10 عملیات موفق از سال 64 تا 67 دارد همه این عملیات ها را مدیون بچه های گردان اطلاعات است چرا که ما اطلاعات قوی داشتیم که خوب شناسایی می کرد و در عملیات هم بچه ها خوب عمل می کردند این بود که عملیات والفجر 9 صورت گرفت و باز اقتدار تیپ 57 نشان داده شد.

تیپ 57 در شمال غرب پدافند کرد، گردان محرم هم آنجا بود و گردان انبیاء در منطقه پدافندی دربندی خان مستقر بود.عراق روز 10/1/65 شروع به آتش تهیه و اجرای عملیات در منطقه کرد، ما گردان پیاده انبیاء و یک آتش پاره در گردان ذوالفقار داشتیم که گردان ذوالفقارپشتیبانی بودیم من چون آنجا دیده بان بودم روزهای قبل به کمین های گردان انبیاء برای شناسایی می رفتم که متوجه شدم عراق در حال انجام تحرکاتی است؛ در روز 8/1/65 که حاج نوری به منطقه آمدند بنده به عنوان دیده بان منطقه این گزارش را به ایشان دادم و ایشان بلافاصله با تماس تلفنی تمام گردانها را در منطقه مستقر کردند ولی عراق زود تر از ما عمل کرد و روز 10/1/65 پاتک زد.

در طی یک عملیات بسیار سنگین دو تیپ در سه محور وارد عمل شد و البته عراق هم خبر داشت که ما در مناطق سلیمانیه مستقر هستیم. با وجودی که دست و پایم مجروح شده بود خواستم به کمک آتش بار برد دکان مستقر در خط اول بروم؛ دشمن هم بین تپه شهید بهشتی و برد دکان کمین زده بود، وقتی در جاده در حرکت بودم خمپاره کنار ماشین خورد من هم سریع روی ماشین رفتم و پشت دوشگا ایستادم و شروع به شلیک کرد تا اینکه از آن قسمت رد شدیم، به مقر رسیدم و سریع نیروها را برداشتم و برای کمک به بچه های برددکان حرکت کردیم.

وقتی رسیدیم عراقی ها هم روبروی ما رسیده بودند؛ توانستیم در آنجا کار آنها را سد کنیم و پس از آن به مقر برگشتم و یک سری نیرو را به کمک آتش بار آوردم ؛ 48 ساعت گردان انبیاء در مقابل دو گردان از عراق دوام آورد. عصر روز دوم به کمک بچه های شاخ شمیران رفتم. تا ساعت شش بعدازظهر با عرا ق درگیر بودیم، من آنجا هدایت گر آتش بار بودم، ما تا حدودی دشمن را دفع کردیم. کیمره و برددکان تصرف شد فقط شاخ شمیذان مانده بود.

عراق از پشت به ما حمله کرده بود که مجبور به عقب نشینی شدیم. بعد از ظهر یک خط پدافندی در پل جمهوری تشکیل دادیم، با کمک گردان محرم در آن قسمت توانستیم عراقی ها را شکست دهیم.

حدود 13 روز بود که در منطقه بودم و خانواده ام هم از من خبر نداشتند و هر روز به پادگان قدس می آمدند و از من خبر می گرفتند. بعد از آن مدت 10 روز مرخصی گرفتم.

در 15/2/65 نیروهای لرستانی تصمیم به باز پس گرفتن شاخ ها گرفتند، بلافاصله در تاریخ 23/2/65 برای عملیات آماده شدیم. عراق هم از سمت حاج عمران عملیات های متحرک را شروع کرد. صبح زود به سمت نقده و پیران شهر حرکت کردیم، شب حاج نوری و عده ای از فرماندهان گردانها برای شناسایی رفتند و ما روز بعد بلا فاصله در منطقه حاج عمران مستقر شدیم.

یک هفته می شد که عراق با سی هزار نیرو، شبانه اجرای عملیات می کرد و هرشب دو یا سه گردان در یک محور مورد حمله قرار می گرفت. از آنجا متوجه شدیم که مقر لو رفته و سریع مقر را انتقال دادیم و آماده عملیات شدیم. شب اول گردان مالک اشتر به سمت ارتفاعات رفت که موفق نشد شب دوم گردان های محبین ، ثارالله و ابوذر وارد عمل شدند که باز هم موفق نشدند بعد از یک شب استراحت گروهان انبیاء و شهداء و یک گروهان از محرم  از ضلع سمت راست منطقه و از روی تپه شهداء وارد عمل شدیم و موفق شدیم ارتفاعات تپه شهداء را تصرف کنیم.

قبل از جنگ کربلا را فقط در کتاب ها خواندم و لی در جنگ چندین بار کربلا را دیدم. عملیات حاج عمران جنگ تن به تن بود ما منطقه را تحویل ارتش دادیم و به مقر برگشتیم. خرداد ماه بود ما عقب آمدیم؛ روز دهم خرداد بود که با دستور از قرارگاه یک گروهان از گردان ذوالفقار به پشتیبانی تیپ امام حسن به مهران اعزام شدیم و در مهران عملیات کربلای یک را انجام دادیم ، ما آنجا پشتیبانی خوبی انجام دادیم و تنها ساختمانی که از مهران مانده بود، ساختمان قرمز رنگی بود که وقتی عراق آن را تصرف می کرد بهداری می شد و وقتی ما آن را تصرف می کردیم مرکز آتش مان بود.

بعد از آن به مقر پادگان قدس آمدیم و برای عملیات های بعدی آماده شدیم، شهریور 65 ما را به اسلام آباد غرب آوردند. با گردان های پیاده آماده عملیات شدیم؛ در یک مهر، 60 نفر از گردان ذوالفقار با بچه های اطلاعات و عملیات که شهید فاضل شیرازی مسئول عملیات بودند به منطقه نوسود که پشت بام ایران بود رفتیم.

ما باید در ارتفاع شمشیری مستقر می شدیم، نو سود ما بین نیروهای ما و عراق بود. بچه ها رفتند برای شناسایی، چند شب هم ما رفتیم مقرهای خودمان را در خط پدافندی دیدیم و نسبت به منطقه هم توجیح شدیم؛ با گردانهای پیاده وارد عمل شدیم و نزدیک 20 روز آنجا بودیم. یک شب که بچه ها برای شناسایی رفتند شهید جمشید سلیمانی در آن شب روی مین رفت و شهید شدند. شهید سلیمانی یکی از فرماندهان قَدَر گردان اخلاص و از نیروهای با تجربه اطلاعات عملیات بودند.

قرارگاه که روی عملیات کربلای 4 برنامه ریزی کرده بود، فراخوان داد و ما را از نوسود به اسلام آباد بازگشت دادند. در پایان آبان ماه به منطقه جوفیر که پشتیبانی تیپ 57 بود اعزام شدیم. اینجا بود که تیپ به لشگر تبدیل شد و دیگر ما لشگر 57 حضرت ابوالفضل بودیم که در جوفیر مستقر شدیم و از آنجا بچه ها را ده نفر ده نفر به شلمچه برای شناسایی می بردند و در آنجا هم مقری درست کرده بودند.گردان ذوالفقار،گروه تخریب، اطلاعات عملیات و یک سری از بچه های تدارکات هم به شلمچه رفتیم؛ آنجا مستقر شدیم و محورهایمان را مشخص کردیم.

عملیات کربلای 4 شب سوم دی ماه انجام گرفت و فقط گردان انبیاء به پشتیبانی گردان ذوالفقار و هدایت گردان اخلاص موفق شد پنج ضلعی را شب اول تصرف کند. گردان ثارالله از کنار گردان انبیاء عبور کرد و خط را تصرف کرد گردان های محرم و ابوذر هم جلوتر رفتند. 85 گردان از نیروی زمینی وارد عمل شدند که به جز تیپ 57 با چهار گردان کسی نتوانست موفق شود. این بود که پنج ضلعی تصرف شد ولی جناحین راست و چپ جلو نیامدند تا اینکه فرمانده قرارگاه شهید شوشتری دستور عقب نشینی دادند، چراکه اگر عقب نشینی نمی کردیم عراقی ها ما را قیچی می کردند.

چند روزی در خط پدافندی 19 فجر مستقر شدیم تا اینکه عملیات کربلای5 شروع شد.شناسایی انجام شد بعد فرمانده قرارگاه انبیا را آوردند تا تمام فرماندهان قَدَر لشگرهای نیروی زمینی سپاه را توجیح کند. از آنجا که ما یک لشگر کوهستانی بودیم و یکباره در دشت و آب عملیات کردیم به درستی که عامل پیروزی لشگر 57 معنویت، اخلاص و صداقت رزمندگان لرستانی بود و خود زمینه سازی برای عملیات کربلای 5 ، آنجا دیگر گردان کمیل وارد عمل شد. مواضع پدافندی کربلای 5 تا پایان سال 65 توسط گردانهای مالک اشتر، محرم ، کمیل و شهداء انجام گرفت ؛ جواد میرشاکی و برادران فیروز سرتیپ نیا و حجت سرتیپ نیا در آنجا به شهادت رسیدند.

تا پایان سال مواضع پدافندی را در دست داشتیم. دهم فروردین 66 مواضع پدافندی را تحویل دادیم و به بانه آمدیم. لشگر 57 و گردان قائم از جنوب به غرب کشور آمدیم؛ وارد بانه شدیم و از بانه به بوالحسن رفتیم و مستقر شدیم. شناسایی انجام شد جناح سمت گمو به یگان قائم لرستان و ارتفاعات گلان و ششو به لشگر 57 واگذار شد؛ گردان های انبیا، محرم و محبین وارد عمل شدند. ارتفاعات مشرف بر شهر ماوت تصرف شد، در شب اول تمام محاسبات جنگی به هم خورد از پل شهدا که مرز ایران است تا ارتفاعات مشرف بر ماوت 35 کیلومتر بود که گردان های پیاده بدون کمک پشتیبانی آتش در این مسیر حرکت کردند و بالا دست دشمن رسیدند.یگان تکاور عراقی ها در آنجا مستقر بود که بالاخره ارتفاعات تصرف شد و روز بعد از طرف قرارگاه در آن مسیر جاده ایجاد شد. سه شبانه روز طول کشید که یک جاده یک طرفه در آن مسیر ایجاد شد.

پشتیبانی مهمات و قبضه ها به وسیله چهاپایان صورت می گرفت. با حداقل پشتیبانی گردانهای آتش اهداف را تصرف کردند و در آنجا هم فرماندهان قَدَری را از دست دادیم. چند روز بعد از اینکه ما منطقه را پدافند کردیم نیروهای جمهوری اسلامی بعد از ما آمدند و در محل مستقر شدند. جنگ از جنوب به غرب کشیده شد؛ میدان دار شروع عملیات های غرب لشگر 57 بود . در تاریخ 19 فروردین عملیات صورت گرفت و در تیرماه عملیات نصر 4 انجام شد؛ گردان کمیل وارد عمل شد و شهر ماوت را تصرف کرد. مهرماه همان سال عملیات بیت المقدس 2 صورت گرفت که بعد از آن ژاژیله تصرف شد.

ارتفاعات منافقین که به تپه منافقین معروف بود وهیچ یگانی نمی توانست این ارتفاع را تصرف کند؛ چراکه هریگانی که برای شناسایی می رفت موفق نمی شد؛ در این ارتفاع دو معبر بود که در دست عراق قرار داشت؛ شناسایی نصر هشت به لشگر 57 واگذار شد.در لشگر 57 هم نیروهای قَدَری مانند شهید حسین منصوری و شهید اسماعیل شپهوند توانستند منطقه را شناسایی کنند.

گردان انبیاء و چند گردان دیگر وارد عمل شدند و عملیات نصر 8 هم موفق شد، علاوه بر این چند عملیات ایزایی دیگر هم در این مناطق انجام شد.

گردان ذوالفقار را بردند و در ژاژیله مستقر کردند؛ عراق روی قمیش بود و ما روی ژاژیله. در این قسمت عراق مشرف بر ما بود و هرگونه تحرک ما را می دید به طوریکه وقتی صید محمد غلامی که اکنون جانباز هستند خواستند از سنگر من به سنگر خودشان بروند به رگبار بسته شدند و همان جا یکی از کلیه هایشان بیرون آمد.

لشگر 57 در اسفند ماه 66 برای پس گرفتن شاخ ها در دربندی خان مستقر شد، در این مدت سه تا چهار یگان وارد عمل شد ولی متاسفانه هیچ کدام موفق نشدند  تا اینکه بعد از دوسال لشگر 57 حضرت ابوالفضل(ع) با چهار گردان کمیل، بعثت، یونس دریایی، و گردان محرم از سمت تیمور جنان وارد عمل شد که بازهم گردان محرم محاسبات ارتش  دنیا را به هم زد، گردان محرم به فرماندهی شهید لشنی در صورتی که دشمن بر روی شاخ شمیران بود و گردان محرم از پایین به بالا حرکت می کرد موفق شدند شاخ شمیران را تصرف کند؛ این است که بزرگان فرموده اند "خدا شاخ شمیران را شکست." در آنجا هم حبیب دلی خانی از فرماندهان قَدَر گردان ذولفقار به شهادت رسیدند.

ما منطقه را به لشگر یزد سپردیم و برگشتیم. فرمانده گردان در مرخصی و معاون گردان هم زخمی شده بود؛ حاج  نوری لشگر را به من دادند که عقب بکشم .

فروردین ماه به کرمانشاه برگشتیم، از آنجا هم در خط پدافندی خودمان مستقر شدیم. اواخر خرداد دشمن عملیات های دفاع متحرکش را شروع کرد ما هم در قمیش وارد عملیات شدیم، شب اول با گردان عاشورای کوهدشت به فرماندهی شهید حمید ابراهیمی وارد عمل شدیم و گردان شهدا هم روز بعد مستقر شد. در آنجا با دشمن درگیر بودیم که از قرارگاه خبر دادند که دشمن به خط پدافندی گَمو هجوم آورده؛ من هم که فرمانده دوشگا بودم حدود سه ساعت به گمو برگشتم.

عصر روز سوم یکی از گروهان های گردان ثارالله به فرماندهی علی حسن نوری حرکت کرد. چون بچه های اطلاعات، عملیات خسته بودند من و حسین ملکی به فرماندهی آقای اسکندری برای شناسایی رفتیم.

لشگر ما ارادت خاصی به حضرت ابوالفضل(ع) داشتیم و اسم ابوالفضل در شجاعت و رشادت رزمندگان سهم بسزایی داشتند.

خبر رسید دشمن از سمت راست گمو هجوم آورده که بلافاصله با گردان انبیاء، کمیل و ابوذر به آنجا رفتیم ضمن اینکه حمله دشمن را دفع کردیم و در سورکوه مستقر شدیم و به دشمن اجازه حرکت کردن ندادیم.

بعد از آن به اسلام آباد آمدیم و در تنگه شوهان مستقر شدیم و یک گردان دیگر را در ملاوی مستقر کردیم، اواخر تیر ماه بود که قطعنامه پذیرفته شد و چون گَمو مختص عراق بود ما یواش یواش منطقه را ترک کردیم. در همین زمان به من خبر دادند که نیروها را به سمت سرپل ذهاب ببرم چرا که عراق به آن منطقه حمله کرده بود. من هم سریع گردان را که متشکل از ده اتوبوس و چهار کامیون و دو تریلر بود به سمت سر پل ذهاب بردم.

وقتی آنجا رسیدیم شهر زیر آتش دشمن و لشگر 81 در حال عقب نشینی بود. شب از گردان حمزه پشتیبانی کردیم و عملیات ایزایی روی ارتفاعات اول شهر انجام دادیم که باعث عقب نشینی عراق شد. فردا صبح نیرو ها را چینش کردیم.

بعد از تشکیل خط پدافندی یک هفته مرخصی گرفتم و برگشتم. بعد از ظهر روز دوم آقای ریحانچی رئیس ستاد لشگر با من تماس گرفتند، وقتی رفتم به من گفتند که دشمن به بچه ها حمله کرده است. بلافاصله از استانداری و فرمانداری اتوبوس و کامیون گرفتم و بچه های ملاوی را آوردم و سریع به سمت کرمانشاه حرکت کردیم و از جاده پشت ارتفاعات چال زبر به تنگ شوهان رسیدیم و در آنجا مستقر شدیم؛ همان شب منافقین به ما حمله کردند که گردان انبیاء وارد عمل شد و توانست دشمن را تا سه راه اسلام آباد عقب بکشاند. و ما هم کم کم در پادگان قدس مستقر شدیم و بعد به ایوان منتقل شدیم و اکنون هم در سپاه مشغول خدمت می باشم.

 

 

نویسنده: سیده راضیه رازانی

مطالب مرتبط:
برچسب ها: دفاع مقدس 
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 4
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۵:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۹
0
0
سلام تشکر میکنم مخصوص بچهای گردان یونس موسوی خرم اباد
ولی اله دادگر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۴۶ - ۱۳۹۳/۱۱/۰۲
0
0
باعرض سلام خدمت شما بنده ولی اله دادگر فرزند ابولحسن که جزو نیروهای بسیجی اعزام شده به منطقه شاخ شمیران و همرزم شهید حاج اضغر لشنی بودم به مدت چهارده ماه و دو روز در جبهه ها حضور داشتم که متاسفانه نامی از بنده در هیج جا برده نشد و حتی سابقه بسیجی بودن بنده به شش ماه تقلیل پیدا کرد بنده هم ترکش خوردم و هم در حلبچه شیمیایی شدم و در شاخ شمیران هم شدیدا موج گرفته شدم شاید بازماندگان شاخ شمیران بنده را به یاد بیاورند
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۲:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۵
0
0
ممنونم از دلاوران گردان یونس خبری نبود یاد باد دلا ورا گردان یونس که از پشت وتنگه مهم نیروهارا به پشت عراقییها برد فر فرمانده عزیز اسدالله توکلی
پاسخ ها
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۰۵:۲۹ - ۱۳۹۳/۱۰/۰۲
به شما رپتس نداره


نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
اخبار استان
اخبارجديد
پربحث ترین