امروز: چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۵۱

از کـلاس چهارم ابـتـدایـی کــارگــری میکنم. مــادرم می گوید تو با این همه پشتکار باید پسر می شدی. سرتان را درد نیاورم، بچه بودم که پدرم در حادثه سقوط از ارتفاع کمرش شکست و خانه نشین شد.

کد خبر: ۸۲۰۵
تاریخ انتشار: شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۲۵

به گزارش آساره خبر به نقل از سفیر افلاک مادرم مدتی در خانه های مردم کلفتی می کرد. او بعد از تولد برادر کوچکم، دچار کمردرد و بیماری شد. به عنوان بچه بزرگ خانواده احساس مسئولیت می کردم. هر کاری از کارگری روی زمینهای کـشـاورزی گرفته تا مغزکردن پسته و گردو و شکستن قند انجام می دادم و کمک خرج خانه بودم.

ما در مشهد غریب هستیم و فامیل و آشـنـای درست وحسابی نـداریـم. وقتی خسته و کوفته از سر کار به خانه برمی گردم، با پدرومادرم خوشوبش می کنم و بعد هم درسم را می خوانم. در تمام این سال ها شاگرداول بوده ام و ذره ای کم نیاوردم. چادرم را هم محکم روی سرم نگه داشته ام تا کسی فکر نکند چون فرد بی اراده ای هستم و... .

چندروزقبل مــادرم از همسایه مان مقداری پول قرضی خواست تا هزینه ثبت نام پیش دانشگاهی ام را جور کند. زن همسایه با پررویی تمام مرا برای پدر شصت ساله اش خواستگاری کرده و می گوید: شما که سروته ندارید، شر این دختر را زودتر کم کنید.دیشب پدرم خودش را نفرین می کرد که چرا نتوانسته زندگی خوبی بسازد.

اشکش را که دیـدم، قلبم درد گرفت. گفتم اصلا ناراحت نباشید، ترک تحصیل می کنم. همسایه مان امروز پنجاه هزار تومان آورده بود و موضوع خواستگاری را با لحنی تحقیرآمیز دوباره مطرح کرد.

خانواده ام با او درگیر شدند. ترسیده بودم و به 110زنگ زدم ..

انتهای پیام/د

 

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
اخبار استان
اخبارجديد
پربحث ترین