امروز: سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۸
اختصاصی/همسر شهید زنده؛ سید نورخدا موسوی منفرد:

آساره خبر: در دنیا انسانهایی هستند که وقتی با وسعت نگاه شان به زندگی روبرو میشوی، به تمام آنچه پیش از آن، از معنای زندگی برای خودت ساخته بودی، شک می کنی... انسان هایی هستند که تو را در برابر عظمت کلامشان، وادار به خلوت با داشته هایت می کنند[...]

کد خبر: ۶۵۵
تاریخ انتشار: سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۴۰

در دنیا انسانهایی هستند که وقتی با وسعت نگاه شان به زندگی روبرو میشوی، به تمام آنچه پیش از آن، از معنای زندگی برای خودت ساخته بودی، شک می کنی... انسان هایی هستند که تو را در برابر عظمت کلامشان، وادار به خلوت با داشته هایت می کنند... انسان هایی که انگار، ناگهان، به یادت می آورند کجا ایستاده ای... سخن گفتن از ایثار، فداکاری، محبت الهی، سخن گفتن از عشق های آسمانی، سخن گفتن از ایمان و استقامت و وفاداری؛ کار آسانی نیست. اما وقتی با همسر جانباز 100 درصد شهید زنده سید نورخدا موسوی منفرد همراه می شوی، تمام این واژه ها در مقام تعظیم به لحظه لحظه های زندگی این زن، رنگ خویش را می بازند. آنگاه هرچه می ماند اوست و زندگی او؛ که به اراده حضرت الله؛ رنگی الهی گرفته است. اوست و زندگی او؛ که در کنار سید نورخدا، رنگ زیبای خدا گرفته است. نوشته پیش رو حاصل صحبتی صمیمی با خانم کبری حافظی همسر جانباز و افسر نسروی انتظامی، سید نورخدا موسوی منفرد است که در اسفندماه13/12/87 در منطقه عملیاتی لار و درگیری با گروهک تروریستی ریگی به فیض عظیم جانبازی نائل آمد. از آن روز تا کنون نگاه سید نورخدا، به نگاه خدا گره خورد تا برکت ثانیه ثانیه نفس هایش، همدم لحظه های همسر و دو فرزندش گردد، تا بماند و درس خداشناسی بدهد، تا بماند و دست بانوی خانه اش را در دستان بزرگ پرستار صحرای کربلا، حضرت زینب کبری(س) بگذارد.

 

*** لطفا ضمن معرفی خودتان، مختصری راجع به عملیاتی که منجر به مجروحیت و جانبازی آقا سید نورخدا شد؛ بفرمائید:

بسم الله الرحمن الرحیم

من کبری حافظی همسر جانباز و افسر نیروی انتظامی و شهید زنده سید نورخدا موسوی مفرد هستم. همسر من در اسفند ماه 13/12/87 در منطقه عملیاتی لار، استان سیستان و بلوچستان در درگیری با گروهک تروریستی و ملعون ریگی به فیض عظیم جانبازی نائل آمد. بعد از شهادت همرزمانش در آن منطقه، و به عنوان بازمانده شهداء، از لحظه اصابت گلوله به سرش تاکنون در کما به سر می برد و به گفته پزشگان زندگی نباتی دارد.

*** از روز حادثه و از عکس العملی که بعد از شنیدن خبر مجروحیت ایشان داشتید، بفرمائید؛ واکنش و برخورد شما از شنیدن خبر مجروحیت همسرتان چگونه بود؟

با توجه به اینکه من از قبل تا حدودی چیزهایی راجع به منطقه لار میدانستم، پیش بینی اتفاقاتی برای همسرم و برای همرزمانش را داشتم. یادم هست که در آن زمان (زمانی که همسرم مورد اصابت گلوله قرار گرفت)، من مدیریت مدرسه ای را داشتم و در آن روز در مدرسه و در کنار همکارانم بودم و به نوعی گویی از الهامات غیبی متوجه این اتفاق شده بودم.

احساس می کردم که تمامی همکارانم هم می دانستند که من از چه اتفاقی بی قرار و منقلب هستم و هر یک به نوعی سعی در دلداری دادن ام داشتن. در بین همکارانم خانمی که خواهر یکی از شهدای دفاع مقدس بود، بنده را دلداری دادن و پیشنهاد کردن با همسرم تماس بگیرم برای اینکه کمی آرام شوم. وقتی با ایشان تماس گرفتم، در دسترس نبود و بعد هم که تلفن همراهش خاموش شد. این خاموشی یک ندای دیگری به من داد و در حکم یک خاموشی معمولی نبود. این بی قراری و دلهره و اضطراب تا 2 روز به طول انجامید و در حالی که دیگران می دانستند که این اتفاق برای همسرم افتاده است تا دو روز به بنده اطلاعی ندادند چراکه همه آنها می دانستند که بین من و نورخدا یک ارتباط خاص عاطفی و معنوی وجود داشت و هیچ کدام نمی خواستند برای اولین بار این خبر را برای بنده داشته باشند. خدای من شاهد است که من در طی این دو روز قطره ای از صحنه های رنج و سختی هایی که حضرت زینب کبری(س) در صحرای کربلا متحمل شدند را به چشم دیدم و لحظاتی که حضرت در صحرای کربلا به دنبال حسین(علیه السلام) بودند را تداعی می کردم. در طی این دو روز مرتبا با یگان محل خدمت همسرم تماس می گرفتم، به درب خانه های آشنایان و خانواده ام  و خانواده همسرم می رفتم و از آنها می خواستم که دعا کنند؛ تا اینکه بعد از دو روز از طرف خانواده همسرم متوجه جانبازی آقاسید شدم و از همان جا خودم را آماده یک کار بزرگ کردم و فهمیدم که این معامله دیگر معامله با انسان ها نیست معامله با خودم نیست بلکه معامله با خدای خودم هست.

3 ماه قبل از مجروحیت همسرم روزهای سختی را می گذراندم. ماه های آخر ورق زندگی ما برگشته بود. بارها بود که کنار سید نورخدا می نشستم و می گفتم احساس می کنم زندگی دنیایی ما در حال تمام شدن است. به قدری فشارها  و دل نگرانی از دوری سید نورخدا روی بنده زیاد شده بود که مجبور به مراجعه به پزشک و مشاور شدم؛ اما هیچ وقت ممانعتی برای رفتن سید نورخدا نداشتم. من عاشق کار همسرم بودم. سید نورخدا هم عاشق کارش بود. در اینکه به مردم خدمت می کرد و در اینکه لباس نظام را به تن داشت احساس رضایت می کرد.

*** از رابطه ای که با سید نورخدا دارید بفرمائید؛دید شما نسبت به زندگی با سید چگونه است:

من و دو فرزندم احساس می کنیم اگر در خانه ی ما طراوتی هست اگر در خانه ما شادی هست اگر از خدا نوری در منزل ما هست، به برکت وجود نورخدا است و درسی که ما از نور خدا گرفتیم از عشقی هست که به سید داریم. به شدت به سید، دل بسته و وابسته هستیم. حتی فرزند بزرگم زهرا سادات اگر پدرشان تب کند، ایشان هم بیمار می شوند. این ارتباطی قلبی است که من و دو فرزندم با سید برقرار کردیم.

فکر می کنم اگر سید جانباز نمی شد، اگر اجر سید در دنیا شهادت نبود، هیچ وقت به حق خودش نمی رسید. سید نورخدا، نه بعنوان همسر من، بلکه به عنوان یک انسان، اگر جانبازی را حق مسلم شخصی در دنیا بدانیم، فکر می کنم که سید به حقی که برایش بود رسید.

*** از خصوصیات اخلاقی و ویژگی های شخصیتی همسرتان برایمان صحبت کنید:

انسانی بسیار آرام، مهربان و خنده رو  بود. من به دنبال چاپ کتابی درباره زندگی سید، خاطراتی از دوستان و همکارانش پیدا کردم و خاطراتی از دوستانش در دوران مدرسه و دانشجویی به دستم رسید. همه آنها مشترکا اشاره کردند به لبخند نور خدا و اینکه همه ما آرزو داریم یک روز دیگر آن لبخند شیرین و پاک نور خدا را ببینیم.

سید نورخدا از نوادگان موسی بن جعفر(علیه السلام) هستند و به همه ائمه(علیهم السلام) علاقه داشتند ولی علاقه ویژه و خاصی به اباعبدالله الحسین(علیه السلام) داشتند و این را از نوع عزاداری هایی که در ماه محرم و صفر داشتند می دیدم. همیشه نام حضرت ابوالفضل(علیه السلام) را بر زبان داشت. افتخار می کنم که حضرت ابالفضل(علیه السلام) این لیاقت را در سید نور خدا دیدند که وی را به عنوان کسی که از ائمه الگو برداری کرده بود، لایق جانبازی بدانند. در منزل ما، همه علاقه خاصی به حضرت آقا(حفظه الله) دارند. سید نور خدا هم از این قضیه مستثنی نبود. اگر در حال حاضر به قلب سید مراجعه کنید و بپرسید که به عشق چه کسی این راه را انتخاب کرد، جانبازی خود را به حضرت آقا( حفظه الله) تقدیم می کند.

*** از اولین و زیبا ترین خاطره ای که در زندگی با سید داشته اید برایمان بفرمایید:

همه خاطرات زندگی ما، خاطرات قشنگی بود. من، 15 سال با سید زندگی کردم که 5 سال، دوره دوم زندگی با همسرم است و از بهترین خاطرات هم ، همین دوره دوم زندگی ما باهم است، اما اگر خاطره خاصی را بخواهم اشاره کنم، خاطره تولد فرزندانمان بسیار برایم شیرین است.

*** بین صحبت هایتان اشاره کردید، دوره دوم زندگی تان با سید( یعنی از زمان مجروحیت و جانبازی به بعد) برایتان به نوعی، شیرین تر از سال های دیگر بوده است. چرا؟

کنار مجموعه ی بزرگوارانی مثل مادر شهید فهمیده قرار گرفتم و یا کنار مادر شهید خرازی و یا همسر شهید احمدی روشن؛ وقتی خودم را کنار چنین عزیزانی می بینم، به درگاه خدا حاضر می شوم، با خدای خودم صحبت می کنم که خدایا اگر بنا باشد که کسی را بزرگ کنی، قادری به درگاه خدا برای این دوران شیرین زندگی ام با نور خدا سجده شکر به جا می آورم.

وقتی که پدر شهید احمدی روشن، شهیدی که حضرت آقا(حفظه الله) علاقه خاصی به ایشان دارند، وقتی که مادر شهید فهمیده، نگاه هایی از جنس نگاه و احساسی که به فرزند خودشان داشته اند، به بنده دارند. وقتی مادر شهید بهروز مادر شهید مفقودالاثری که خواسته بود به منزل ما و به کنار بالین سید نورخدا حاضر شود تا سراغ فرزندش را از سید نورخدا بگیرد...

آیا اینها نمی توانند بهترین لحظات زندگی انسان را تشکیل دهد....؟

 

*** دوست دارید سید نورخدا برایتان چه دعایی بکند؟

این را از خوابی که یکی از همرزمانشان دربار ه سید نورخدا دید نقل می کنم. همرزمش در خواب دیده بود که سید گفته بود: می خواهم دست همسرم را در دست حضرت زینب کبری(س) بگذارم.

من به سید نورخدا می گویم: سید بر سر من منت گذاشتید. ماندید و من را پرستار خودتان کردید. شما رفیق نیمه راه نبودید اگر در تاریخ 13/12/87 به شهادت می رسیدید، شهادت برای شما بود، شما ماندید تا درس خداشناسی بدهید.

همیشه از نورخدا می خواهم که پیش پای مادرشان حضرت زهرا(س) و عمه ی بزرگوارشان حضرت زینب کبری(س) من را شفاعت کنند.

*** و صحبت پایانی...

این آرزو در دل من مانده است. آرزو دارم دو فرزندم را خدمت حضرت آقا(حفظه الله) ببرم و به ایشان عرض کنم: از خدا بخواهید قربانی را که ما در راه اسلام دادیم از ما بپذیرند و از ایشان بخواهم تا برای خوشبختی و عاقبت به خیری فرزندانم دعا کنند.

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 2
نازنين زهرا
|
|
۱۲:۱۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۳۱
0
0
سيد التماس دعا
فاطمه
|
UNITED STATES
|
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۱
0
0
خانواده سید نورخدا مو سوی یعنی مادر و پدرش خیلی زحمت برای خوبی ان می کشند بهتر است از انها هم تشکر و ارزوی صبر کرد

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
اخبار استان
اخبارجديد
پربحث ترین