امروز: چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۳۶
روایت دختری 17 ساله از بجنورد تا بیمارستان جندی شاهپور اهواز

روزهای دفاع مقدس، تعداد مجروح ها آنقدر زیاد بود که استراحت ما در حد خواندن نماز وخوردن صبحانه و ناهار بود!ده تخت بود ولی صدها مجروح می آمد و می رفت، هر تختی بیش از یک ساعت در اختیار مجروح ها قرار نمی گرفت و با مجروح بعدی جایگزین می شد.

کد خبر: ۳۷۰۸
تاریخ انتشار: شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۴۶

به گزارش آساره خبر به نقل از طنین یاس، برای دیدن چهره زنان ایرانی در دفاع مقدس هشت ساله، آیینه ای شفاف تراز گفتار و نوشتار خود آنان نیست. زنانی که در خطوط مختلف  نبرد ایستاده اند تا ازحقشان دفاع کنند. بسیاری از این زنان درچادرهایشان به خون خود غلتیدند، بسیاری به اسارت دشمن در آمدند، بسیاری زخم برداشتند، بسیاری بر بالین مجروحان جنگ بیدار ماندند و آنانی که به خانه بازگشتند بسیار نیستند.

برای این زنان هنوز جنگ به پایان نرسیده است. زیرا همواره رنج چشم انتظاری و زخم هایی که با آن هم خانه اند، چون تابلویی از دلشان آویخته است. دیواری از امید، که هاشورهایی از روشنی برآن تابانده است.

صبحت از بسیجی نمونه خراسان شمالی اقدس محمد زاده، بهیار بازنشسته علوم پزشکی، عضو بسیج جامعه پزشکی و عضو هیت مدیره نظام پرستاری است.

 شما را در این گزارش برای دیدن دنیایی از فداکاری و صبر و امید دعوت می کنم. دنیایی که فقط در آیینه  نوشته ها و گفته های این زنان بزرگ می توان دید.

در اواخر سال 61 که 17 سال بیشتر نداشتم با توجه به اعلام نیازی که از شهر بجنورد شد من و 15 نفر دیگر از بچه ها برای اعزام به جبهه اعلام آمادگی کردیم وقتی که به مشهد  رسیدیم به ما گفتند که دیگر نیرو لازم ندارند که ما  با اصرار و خواهش که حالا آمدیم و از خانواده  ها اجازه گرفتیم تا اینکه راضی شدند و ما را به بیمارستان جندی شاهپور اهواز گلستان شماره 2 اعزام کردند.

آزادی سازی خرمشهر و پادگان حمیدیه، آنجا بودم که خبر  پیروزی رزمندگان را  شنیدم و این  برایم خیلی لذت بخش  و غرور آفرین بود هنو زهم که هنور است بعد از گذشت  سال ها از شنیدن  خبر آزادی سازی خرمشهر خوشحال می شوم و بدنم از شوق می لرزد.

این بهیار بازنشسته می گوید: شیفت های آن زمان 12 ساعته بود من در بخش اورژانس خدمت می کردم فاصله بیمارستان تا جبهه خیلی نزدیک بود وقتی که یک مجروح را از خط مقدم می آوردند چه ترکش خورده یا سر و پا ی قطع شده متاسقانه یک پانسمان ساده هم دور زخم هایشان بسته نشده بود.

او ادامه می دهد: به خاطر دارم وقتی سر مجروحی را  می تراشیدم  در حین تراشیدن متوجه شدم که مغز از طرف دیگر بیرون می زد که برایم خیلی وحشتنا ک بود. با گاز استریل آن نقطه را پوشاندم که مغز از جمجمه بیرون نیاید و با وصل کردن سرم و آنتی بیوتیک به اتاق عمل فرستادم .

 رعب و وحشت مردم از ستون پنجم دشمن

در هتلی که در اهواز مستقر بودیم به علت شلوغی نمی توانستیم با خانوا ده هایمان تماس داشته باشیم تصمیم گرفتیم با بچه ها به داخل شهر برویم و حداقل از طریق کیوسک تلفن تماس بگیریم و سلامتی خود را اطلاع دهیم.

در راه با صدای تیر اندازی متوجه حضو دشمن  شدیم "اینها ستون پنجم نیروهای دشمن بودند و موقعیت نیروهای خود ی را به دشمن گزارش می دادند و در شهر ایجاد رعب و وحشت می کردند".

من و همکارانم وقتی این صحنه را دیدیم مجبور شدیم نیم ساعت پشت دیوار قایم شویم تا بعد ازعبوردشمن به هتل برگردیم.

کمبود وزنم را با آجر جبران کردم

آن موقع به خاطر آزاد سازی خرمشهر تعداد مجرو حها زیاد بود و پایگاه ها برای اهداء خون  اطلاع رسانی می کردند. من ظریف الجثه بودم. وقتی برای اهداء خون مراجعه کردم شنیدم که گفتند تو 45 کیلو هستی و نمی توانی خون بدهی باید حداقل 50 کیلو را داشته باشی با ناراحتی برگشتم که چشمم به دیوار خرابه ای افتاد با همکاران رفتیم تا توانستیم کیف و جیب هایمان را که جا داشت پر از آجر نصفه و خاک  کردیم تا بتوانم کمبود وزنم را به این صورت جبران کنم و رفتم پایگاه دیگر اهداء خون و با وزن 55 کیلو گرم توانستم خون بدهم چون چادر داشتیم متوجه پر بودن کیف و جیب هایمان نشدند.

یک تخت با صدها مجروح  

آن روزها  تعداد مجروح ها آنقدر  زیاد بود که باوجودی که 17 سال بیشتر نداشتم تمامی کارها را به عنوان یک بهیار انجام می دادم که آن کارها قابل مقایسه با کارهای که امروز یک نوجوان 17 ساله انجام می دهد نیست. استراحت ما در حد خواندن نماز وخوردن صبحانه و ناهار بود.

ده تخت بود ولی صدها مجروح می آمد و می رفت یک تخت مجروح احتیاج به پزشک، بهیار و خدمتکار بود که آن را پوشش دهد ولی برانکاردها  فاصله ی بین تخت ها را پر کرده بود و هر تختی بیش از یک ساعت در اختیار مجروح ها قرار نمی گرفت و با مجروح بعدی جایگزین می شد.

دادن حکم ماموریت 40 روزه

بعد از 40 روزکه از خدمتم می گذشت ، گفتند که دیگر بیمارستان ها احتیاج به نیرو ندارد و حکمم را مهر کردند که بروم .

من و همکارانم به هتل مراجعه کردیم  که کارهایمان را برای برگشت به شهر انجام دهیم.

نصف شب به ما  خبر دادند که به نیرو احتیاج است 18 تا خانم بودیم آنقدر هیجان داشتیم که سریع با  یک وانت خودمان را به بیمارستان رساندیم.

کلی دعوایمان  کردند که چرا نیمه شب با وانت آمدید فکر نکردید که با ناامنی شهر و با وجود عوامل  ستون پنجم، برایتان خطرناک باشد.

خواب روی سجده

در بیمارستان دکتر جراح مغز و اعصابی بود که متاسفانه اسمش را فراموش کردم 24 ساعته و مدام  در اتاق عمل بود. همانطور که می دانید، عمل مغز و اعصاب از سخترین عمل هاست . رفتیم نمازخانه برای نماز که دیدیم این پزشک از فرط سختی روی سجده نماز صبح خوابش برده است.

بخندیم یا گریه کنیم

مجروح ها از روحیه بالایی برخوردار بودند، در بیمارستان اهواز دیدم مجروح 70 ساله ای را آوردند که پای قطع شده اش در بغلش بود.

این مجروح با محاسن بلند و با  خنده رویی و با صدای بلند به ما سلام کرد و گفت: "خانم پرستارها می توانید پایم را برایم بدوزید یا ببرم خاکش کنم ."

آنقدر این حرف را با خنده گفت که ما نمی دانستیم بخندیم یا گریه کنیم.

طوفان تجهیزات دشمن را به گل نشاند

دعای کمیل با صدای آهنگران در حسینیه اهواز برگزار شده بود. مسجد جامع اهواز حال و هوای عجیبی  پیدا کرده بود. صدای هق هق گریه با شنیدن دعا به گوش می رسید. با آنکه هوای اهواز گرم بود باران شدیدی باریدن گرفت که مجبور شدیم یکساعت در مسجد منتظر بمانیم تا باران قطع شود. وقتی هتل برگشتیم شنیدم که نیروهای عراق در یک عملیات وسیع که به اهواز داشتند به خاطر باران کل تجهیزاتشان به گل نشسته است  و عراقی ها مجبور شده بودند مهمات خود را بگذارند و فرار کنند که این مساله غنیمت بزرگی برای ایرانیان به شمار می آمد.

شفای دخترم را از دعای بیمارانم گرفتم   

دخترم دچار خونریزی مغزی شده بود که باید 2 سال دارو مصرف می کرد که الحمدالله خوب شد و سه ماه بیشتر دارو مصرف نکرد. الان هم هیچ عارضه ای ندارد.

شنیدم کسی گفت سلامتی دخترت را از دعاهای مادرانی گرفتی که نوزادهایشان را شب ها نگه می داشتی و وقتی می خوابیدند در آغوش مادرشان می گذاشتی. چون من بعد از جنگ سال ها بود که در بخش جراحی زنان کار می کردم.

انتهای پیام/

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
اخبار استان
اخبارجديد
پربحث ترین